صائن الدين على بن تركه

181

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 342 ] و يا جلدي ، في جنب طاعة حبّها ، * تحمّل ، عداك الكلّ ، كلّ عظيمة چون حكم قانون محبّت و اقتضاى حكمت عشق ، آن كه صحّت و سلامت ظاهر و باطن عاشق منوط به استيلاى عوادى اسقام و اعادى صنوف آلام مصوّر باشد ، « 1 » طريق بوالهوسانست نى « 2 » ره عشّاق * ز عشق لاف و پس از فتنه بر كران بودن هرآينه ساير اعضا و جوارح بيرونى و اندرونى را به خطاب التزام اين معنى ، مخصوص مىگرداند ؛ و لأصالتها و تقدّمها ، جوارح باطنى را مقدّم مىدارد كه : اى جان ستمديده ! شمع‌سان در شعلهء اندوه عشق و سوزش آتش شوق بگداز . « 3 » روان روشن سعدى كه شمع مجلس توست * به هيچ كار نيايد گرش نسوزانى و اى لواعج آتش حرمان و فراق ! همچنين در گداختن و سوزانيدن بقاياى نسب خارجى و تعيّن وهمى من باش . « 3 » آتش بيار و خرمن آزادگان بسوز * تا پادشه خراج « 5 » نخواهد خراب را [ 340 ] و اى آتش اندرونى من ! چون خاصيّت تو آن است كه ناراستان عالم كجى و دروغ ، به پرتو اشعّهء گدازش تو راست مىگردند ، عظام پهلوى من و عظايم « 6 » نسب اندرونىام هنوز بر منهج قويم عشق راست نشده‌اند و از انحرافات اطرافى تمام نرسته ؛ ايشان را به زبان زبانهء « 7 » خود راست ساز . « 8 » آتش آن نيست كه بر شعلهء او خندد شمع * آتش آنست كه در خرمن پروانه زدند [ 341 ] و اى حسن صبر من بر مقاسات شدايد حرمان ! در راه رضاى آن كس كه رقيقهء محبّت او رشتهء عبوديّت در گردن جان من كرده ، مىبايد كه به فحواى فَصَبْرٌ جَمِيلٌ متحقّق گردى و نگذارى كه اعادى اغيار و ابناى روزگار بر من شماتت نمايند . « 8 » صبر كن اى دل كه صبر سيرت اهل صفاست * چارهء جور احتمال ، شرط محبّت وفاست

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . ال تب فر مل : نه . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . فر : چراغ . ( 6 ) . فر : عظام . ( 7 ) . تب ندارد . ( 8 ) . تب فر : + بيت .